خاطراتی از مراغه
| خاطراتی از مراغه | |
|
|
به نام یگانه خالق هستی بخش با سلام خدمت تمام شما دوستان عزیز.بالا خره توفیق نصیب شد تا گزارش سفر هفت روزه به مراغه برای شرکت در پنجمین کارگاه پیشرفته ی اخترفیزیک را خدمت عزیزان ارائه دهم. امید است مورد پسند شما صاحبان طبع قرار گیرد.
![]() ... و سفر آغاز شد قبل از آنکه جمعه از راه رسد سفر هوش و حواس از خانه و کاشانه ی خود... بسمه تعالی بنام یگانه خال هستی بخش سلام بر تمام دوستان و عزیزان نجومی و خدا قوت خدمت تمام زاوشی های عزیز . امیدوارم که شاد و شاداب باشید .طبق قولی که ماه پیش به دوستان داده بودم برای ارائه ی گزارش از سفر به مراغه و شرکت در پنجمین کارگاه پیشرفته ی اختر فیزیک بالاخره توفیق نصیبم شد تا این گزارش رو به صورت گوشه ای از خاطرات این 6 روز ارائه دهم . امیدوارم مورد قبول شما عزیزان قرار بگیرد. باید عرض کنم که قصد دارم این گزارش را در چند قسمت در فواصل زمانی مختلف ارائه دهم تا حجم آن باعث آزردگی خاطر شما خوبان نشود.
آغاز سفر …و سفر آغاز شد قبل از آنکه جمعه از راه رسد . سفر هوش و حواس از خانه و کاشانه ی خود . آخر قرار بود جمعه 23/5/88 به سوی مراغه حرکت کنم. شهری که هر منجمی و هر عاشق آسمانی آن را می شناسد، مسکن و مأوای خواجه نصیرالدین طوسی .اما از راه رسیدن به مراغه برایتان بگویم که تجربه ای تازه برایم بود و تا به حال به شمال غرب و به شهرهای زیبای آن سفر نکرده بودم . ولی حیف که بالاجبار سفرم در شب بود و باید دمادم صبح به مقصد می رسیدم . این مسئله باعث شد که خیلی از زیبایی های این سفر جذاب و به یاد ماندنی را از دست دهیم . تک و تنها یعنی بدون هم صحبت در اتوبوسی که نالان به راه پر پیچ و خم خود ادامه می داد . در هر صورت بدون داشتن خاطرات خاصی از مسیر سفر، صبح ساعت 6 رو به روی ایستگاه قطار مراغه به همراهی یک چمدان کوچک و یک کیف دستی پیاده شدم.
به داخل ایستگاه رفتم تا هم نمازم را بخوانم و هم صبر کنم تا نزدیک ساعت 8 به دانشکده پرستاری که محل برگزاری همایش بود بروم . ولی طاقت نیاوردم و حدود ساعت 7:15 سوار ماشین شدم و بعد از گذشت چند دقیقه به دانشکده پرستاری مراغه رسیدم . توی اتاقک حراست کسی نبود رفتم جلوتر که دیدم دو نفر کنار باغچه نشسته اند . یکی از آن دو نفر گفت بیا بشین توی نوبت (به شوخی) . از همین خوش و بش کوچک رفاقتی واقعی شروع شد. میعاد و میثم آن دو نفری که حالا از دوستان خوب بنده هستند . میعاد محمدیان اهل کرمان بود از دانشگاه امام خمینی بندرعباس و میثم جعفرپور از همدان و دانشگاه بو علی همدان در این سمشنار شرکت می کرد. . هر دو با معرفت و خوش صحبت. داستان به همین جا ختم نشد . بعد از پذیرش که زحمت آن را جناب آقای قاسمی کشیدند و صرف صبحانه به خوابگاه در دانشکده ی کشاورزی مراغه بود رفتیم. قبل از رفتن نیز با چند نفر روبه رو شدیم که میعاد و میثم آنها را می شناختند ، غافل از این که این سلام کوتاه به رفاقتی طولانی بدل خواهد شد. چون میعاد و میثم سال پیش هم در دوره ی مقدماتی شرکت کرده بودند اکثر بچه های همایش رو می شناختند. اتاق 8 تخته ی ما پر شد. یکی از آنها همان جناب آقای فرهاد خزایی بود که روبروی دانشکده با هم روبه رو شده بودیم . به همراه ایمان گرجی کسی که توی این چند روزه خوش مشربی رو به من نشون داد و محمد نوری پسری آروم و با چهره ای خندان و در کل رفیقی عالی . نفر آخر که کمی دیرتر به اتاق اومد الیاس عسگرپور بود . یکی از کتابهاش رو به نام "سفر من" به من داد . این سه نفر از خطه ی زیبا و سر سبز شمال از استان مازندران بودند . طبق برنامه ی ارائه شده توسط برگزارکنندگان همایش یعنی "مرکز نجوم مراغه" حدود ساعت یک بعدازظهر برای صرف ناهار باید به آن دانشکده ی پرستاری می رفتیم و بعد ساعت 15:00 تا 18:30 کارگاه فیزیک خورشید ( پیشرفته ) داشتیم البته با نیم ساعت استراحت در وسط آن که جناب پروفسور عجبشیری زاده یکی از چند خورشید شناس معروف جهان آن را ارائه می داد . عجب کلاس پر شور و هیجانی بود .پروفسور عجبشیری زاده انسانی خوش صحبت و خوش برخورد و با اخلاقی صمیمی و دوست داشتنی که تمام عشق و علاقه اش خورشید است. عاشقی که بی صبرانه در پی معشوق خود می دود و تمام عمر پر ارزش خود را صرف شناختن و شناساندن این نعمت خدا دادی نموده است . و بیان زیبا و جذاب ایشان هر شنونده ای را مجذوب خود می کند. مخصوصاَ وقتی موضوع بحث "خورشید" همان عشق همیشگی استاد باشد
![]() در مورد مباحث کارگاه انشاء الله بعداَ مفصلاَ در جای خود بحث خواهیم کرد .بعد از اتمام کارگاه و صرف شام با اتوبوس مرکز به خوابگاه رفتیم . آخر شب در اتاق که اولین شب همایش بود زمان خوبی برای شروع حرف ها و گپ های خودمانی بود. گرچه آن شب بیشتر صرف مرور خاطرات سال گذشته بچه ها شد چراکه 4 نفر از 7 نفرمان سال گذشته در مرحله ی مقدماتی شرکت کرده بودند. ولی در کل برای من این جمع یادآور خاطرات شیرین زمان انس با فیزیک بود. زمانی که فیزیک تمام مطالعات من رو شامل می شد. بیشتر از همه هم نسبیت! خوب طبق اصول بیشتر بچه های فیزیک توی این همایش شرکت می کردند گرچه رشته ی من مهندسی کشتی سازی بود و رشته ی من هیچ ربطی به نجوم نداشت اما علاقه ی چند ساله ام مرا به این همایش کشاند و خواست خدا مرا در جمع این دوستان بی نظیر قرار داد . خوب تا اینجای کار برای قسمت اول کافی ست . ادامه ی گزارش در روزهای آتی انشاء الله . با آرزوی توفیق و سربلندی برای تمام شما عزیزان و بزرگان . محسن عزیزیان |


سلام بر شما عاشقان شب